X
تبلیغات
*انقلاب بی پایان*

*انقلاب بی پایان*
ثامن تم
طراح قالب
ثامن تـــم
 


اشاره

حضرت امام خميني (ره) پس از يك تبعيد طولاني، سرانجام در اثر اوج گيري نهضتي كه در سال 1342 بنيان گذاشت و با رهبري‌ها و برنامه ريزي‌ها و مجاهدت‌هاي خود و چهره‌هاي شاخص روحانيت متعهد و انقلابي مراحل سخت را يكي پس از ديگري پشت سر گذاشت، در 12 بهمن 1357 به آغوش ملت بازگشت و با استقبال بي نظير مردم غيور و مسلمان ايران مواجه شد.

امام خميني (ره) پس از ورود به خاك وطن، اولين وظيفه خود را حضور بر مزار شهيدان دانست و با همين هدف به بهشت زهرا رفت و سخنراني پرشور و آگاهي بخش ذيل را ايراد نمود.

 

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

تشكر و تسليت ما در اين مدت مصيبت ها ديديم؛ مصيبت هاى بسيار بزرگ و بعض پيروزي ها حاصل شد كه البته آن هم بزرگ بود. مصيبت هاى زن هاى جوان مرده، مردهاى اولاد از دست داده، طفل هاى پدر از دست داده. من وقتى چشمم به بعضى از اينها كه اولاد خودشان را از دست داده‏اند مى‏افتد، سنگينى در دوشم پيدا مى‏شود كه نمى‏توانم تاب بياورم. من نمى‏توانم از عهده اين خسارات كه بر ملت ما وارد شده است برآيم. من نمى‏توانم تشكر از اين ملت بكنم كه همه چيز خودش را در راه خدا داد. خداى تبارك و تعالى بايد به آنها اجر عنايت فرمايد. من به مادرهاى فرزند از دست داده تسليت عرض مى‏كنم و در غم آنها شريك هستم. من به پدرهاى جوان داده، من به آنها تسليت عرض مى‏كنم. من به جوان هايى كه پدرانشان را در اين مدت از دست داده‏اند تسليت عرض مى‏كنم.


رژيم سلطنتى مغاير عقل و قانون

خوب، ما حساب بكنيم كه اين مصيبت ها براى چه به اين ملت وارد شد. مگر اين ملت چه مى‏گفت و چه مى‏گويد كه از آن وقتى كه صداى ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همه اينها ادامه دارد. ملت ما چه مى‏گفتند كه مستحق اين عقوبات شدند. ملت ما يك مطلبش اين بود كه اين سلطنت پهلوى از اول كه پايه‏گذارى شد برخلاف قوانين بود. آنهايى كه در سن من هستند مى‏دانند و ديده‏اند كه مجلس موسسان كه تاسيس شد، با سرنيزه تاسيس شد. ملت هيچ دخالت نداشت در مجلس موسسان. مجلس موسسان را با زور سرنيزه تاسيس كردند، و با زور وكلاى آن را وادار كردند به اينكه به رضا شاه راى سلطنت بدهند. پس اين سلطنت از اول يك امر باطلى بود؛ بلكه اصل رژيم سلطنتى از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلى است و خلاف حقوق بشر است. براى اينكه ما فرض مى‏كنيم كه يك ملتى تمامشان راى دادند كه يك نفرى سلطان باشد؛ بسيار خوب، اينها از باب اينكه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، راى آنها براى آنها قابل عمل است. لكن اگر يك ملتى راى دادند ـ ولو تمامشان ـ به اينكه اعقاب اين سلطان هم سلطان باشد، اين به چه حقى [است؟] ملت پنجاه سال پيش از اين، سرنوشت ملت بعد را معين مى‏كند؟ سرنوشت هر ملتى به دست خودش است. ما در زمان سابق ـ فرض بفرماييد كه زمان اول قاجاريه ـ نبوديم؛ اگر فرض كنيم كه سلطنت قاجاريه به واسطه يك رفراندمى تحقق پيدا كرد و همه ملت هم ـ ما فرض كنيم كه ـ راى مثبت دادند اما راى مثبت دادند بر آغامحمدخان قجر و آن سلاطينى كه بعدها مى‏آيند؛ در زمانى كه ما بوديم و زمان سلطنت احمدشاه بود، هيچ يك از ما زمان آغامحمدخان را ادراك نكرده؛ آن اجداد ما كه راى دادند براى سلطنت قاجاريه، به چه حقى راى دادند كه زمان ما احمدشاه سلطان باشد؟ سرنوشت هر ملت دست خودش است.


رژيم پهلوى، تحميلى و غير قانونى

ملت در صد سال پيش از اين، صد و پنجاه سال پيش از اين ملتى بوده، يك سرنوشتى داشته است و اختيارى داشته ولى او اختيار ما را نداشته است كه سلطانى را بر ما مسلط كند. ما فرض مى‏كنيم كه اين سلطنت پهلوى، اول كه تاسيس شد ما فرض مى‏كنيم كه به اختيار مردم بود و مجلس موسسان را هم به اختيار مردم تاسيس كردند، اين اسباب اين مى‏شود كه ـ بر فرض اينكه اين امر باطل صحيح باشد ـ فقط رضاخان سلطان باشد؛ آن هم بر آن اشخاصى كه در آن زمان بودند و اما محمدرضا سلطان باشد بر اين جمعيتى كه الان بيشترشان ـ بلكه الا بعض كم، بعض قليلى از آنها ـ ادراك آن وقت را نكرده‏اند، چه حقى داشتند ملت در آن زمان سرنوشت ما را در اين زمان معين كنند؟ بنابراين سلطنت محمدرضا اولا كه چون سلطنت پدرش خلاف قانون بود و با زور و با سرنيزه تاسيس شده بود، مجلس غير قانونى است، پس سلطنت محمدرضا هم غير قانونى است و اگر سلطنت رضاشاه فرض بكنيم كه قانونى بوده، چه حقى آنها داشتند كه براى ما سرنوشت معين كند؟ هر كسى سرنوشتش با خودش است. مگر پدرهاى ما ولى ما هستند؟ مگر آن اشخاصى كه در صد سال پيش از اين، هشتاد سال پيش از اين بودند، مى‏توانند سرنوشت ملتى را كه بعدها وجود پيدا مى‏كنند آنها تعيين بكنند؟ اين هم يك دليل كه سلطنت محمدرضا سلطنت قانونى نيست. علاوه بر اين، اين سلطنتى كه در آن وقت درست كرده بودند و مجلس موسسان هم ما فرض كنيم كه صحيح بوده است، اين ملتى كه سرنوشت خودش با خودش بايد باشد در اين زمان مى‏گويد كه ما نمى‏خواهيم اين سلطان را. وقتى كه اينها راى دادند به اينكه ما سلطنت رضاشاه را، سلطنت محمدرضا شاه را، رژيم سلطنتى را نمى‏خواهيم، سرنوشت اينها با خودشان است. اين هم يك راه است از براى اينكه سلطنت او باطل است.


دولت هاى دست نشانده و مجالس فرمايشى

حالا مى‏آييم سراغ دولت هايى كه ناشى شده از سلطنت محمدرضا و مجلس هايى كه ما داريم. در تمام طول مشروطيت ـ الا بعض از زمان ها آن هم نسبت به بعض از وكلا ـ مردم دخالت نداشتند در تعيين وكلا! شما الان اطلاع داريد كه در اين مجلسى كه حالا هست ـ چه مجلس شورا و چه مجلس سنا ـ و شما ملت ايران هستيد، شما ملتى هستيد كه در تهران سكنى داريد، من از شما مردم تهران سئوال مى‏كنم كه آيا اين وكلايى كه در مجلس هستند ـ چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا ـ شما اطلاع داشتيد كه اينها را خودتان تعيين كنيد؟ اكثر اين مردم مى‏شناسند اين افرادى را كه به عنوان وكيل مجلس سنا يا مجلس شورا در مجلس هستند يا اين هم با زور تعيين شده بدون اطلاع مردم؟ مجلسى كه بدون اطلاع مردم است و بدون رضايت مردم است، اين مجلس مجلس غير قانونى است. بنابراين اينهايى كه در مجلس نشسته‏اند و مال ملت را گرفته‏اند به عنوان اينكه حقوق هر... وكيلى اينقدر است، اين حقوق را حق نداشتند بگيرند و ضامن هستند. آنهايى هم كه در مجلس سنا هستند، آنها هم حق نداشتند و ضامن هستند.

و اما دولتى كه ناشى مى‏شود از يك شاهى كه خودش و پدرش غير قانونى است، خودش علاوه بر او غير قانونى است، وكلايى كه تعيين كرده است غير قانونى است، دولتى كه از همچو مجلسى و همچو سلطانى انشا بشود، اين دولت غير قانونى است. اين ملت حرفى را كه داشتند در زمان محمدرضاخان مى‏گفتند كه اين سلطنت را ما نمى‏خواهيم و سرنوشت ما با خود ماست، حالا هم مى‏گويند كه ما اين وكلا را غير قانونى مى‏دانيم، اين مجلس سنا را غير قانونى مى‏دانيم، اين دولت را غير قانونى مى‏دانيم. آيا كسى كه خودش از ناحيه مجلس، از ناحيه مجلس سنا، از ناحيه شاه منصوب است، و همه آنها غير قانونى هستند، مى‏شود كه قانونى باشد؟ ما مى‏گوييم كه شما غير قانونى هستيد بايد برويد. ما اعلام مى‏كنيم كه الان دولتى كه به اسم دولت قانونى خودش را معرفى مى‏كند، حتى خودش قبول ندارد كه قانونى است! خودش تا چند سال پيش از اين، تا آن وقتى كه دستش نيامده بود اين وزارت، قبول داشت كه غير قانونى است؛ حالا چه شده است كه مى‏گويد من قانونى هستم؟! اين مجلس غير قانونى است؛ از خود وكلا بپرسيد كه آيا شما را ملت تعيين كرده است؟ هر كدام ادعا كردند كه ملت تعيين كرده است، ما دستشان را مى‏دهيم دست يك نفر آدم ببرد او را در حوزه انتخابيه‏اش، در حوزه انتخابيه از مردم سئوال مى‏كنيم كه اين آقا آيا وكيل شما هست؟ شما او را تعيين كرديد؟ حتما بدانيد كه جواب آنها نفى است. بنابراين آيا ملتى كه فرياد مى‏كند كه ما اين دولتمان، اين شاهمان، اين مجلسمان برخلاف قوانين است، و حق شرعى و حق قانونى و حق بشرى ما اين است كه سرنوشتمان دست خودمان باشد، آيا حق اين ملت اين است كه يك قبرستان شهيد براى ما درست بكنند در تهران، يك قبرستان هم در جاهاى ديگر؟


فساد و ويرانى به نام اصلاح و ترقى

من بايد عرض كنم كه محمدرضاى پهلوى، اين خائن خبيث... رفت، فرار كرد و همه چيز ما را به باد داد. مملكت ما را خراب كرد، قبرستان هاى ما را آباد كرد. مملكت ما را از ناحيه اقتصاد خراب كرد. تمام اقتصاد ما الان خراب است و از هم ريخته است؛ كه اگر بخواهيم ما اين اقتصاد را به حال اول برگردانيم، سال هاى طولانى با همت همه مردم، نه يك دولت اين كار را مى‏تواند بكند و نه يك قشر از اقشار مردم اين كار را مى‏توانند بكنند، تا تمام مردم دست به دست هم ندهند نمى‏توانند اين به هم ريختگى اقتصاد را از بين ببرند. شما ملاحظه كنيد به اسم اينكه ما مى‏خواهيم زراعت را، دهقان ها را دهقان كنيم، تا حالا رعيت بودند و ما مى‏خواهيم حالا دهقانشان كنيم" !اصلاحات ارضى" درست كردند. اصلاحات ارضى‏شان بعد از اين مدت طولانى به اينجا منتهى شد كه به كلى دهقانى از بين رفت، به كلى زراعت ما از بين رفت، و الان شما در همه چيز محتاجيد به خارج. يعنى محمدرضا اين كار را كرد تا بازار درست كند از براى امريكا و ما محتاج به او باشيم در اينكه گندم از او بياوريم، برنج از او بياوريم، همه چيز را. تخم‏مرغ از او بياوريم، يا از اسرائيل كه دست نشانده امريكاست بياوريم.


بنابراين كارهايى كه اين آدم كرده به عنوان" اصلاح"، اين كارها خودش افساد بوده است! قضيه" اصلاحات ارضى" يك لطمه‏اى بر مملكت ما وارد كرده است كه تا شايد بيست سال ديگر ما نتوانيم اين را جبرانش بكنيم؛ مگر همه ملت دست به هم بدهند و كمك كنند تا سال هايى بگذرد و جبران بشود اين معنا. فرهنگ ما را يك فرهنگ عقب نگه داشته درست كرده است. فرهنگ ما را اين [شاه] عقب نگه داشته به طورى كه الان جوان هاى ما تحصيلاتشان در اينجا تحصيلات تام تمام نيست و بايد بعد از اينكه يك مدتى در اينجا يك نيمه تحصيلى كردند، آن هم با اين مصيبت ها، آن هم با اين [فشار]ها، بايد بروند در خارج تحصيل بكنند. ما پنجاه سال است، بيشتر از پنجاه سال است دانشگاه داريم و قريب سى و چند سال است كه اين دانشگاه را داريم؛ لكن چون خيانت شده است به ما، از اين جهت رشد نكرده؛ رشد انسانى ندارد. تمام انسان ها و نيروى انسانى ما را از بين برده است اين آدم. اين آدم به واسطه نوكرى كه داشته، مراكز فحشا درست كرده. تلويزيونش مركز فحشاست، راديوش ـ بسيارى‏اش ـ فحشاست. مراكزى كه اجازه دادند براى اينكه باز باشد، مراكز فحشاست. اينها دست به دست هم دادند. در تهران مركز مشروب فروشى بيشتر از كتاب فروشى است، مراكز فساد ديگر الى ماشاالله است. براى چه؟ سينماى ما مركز فحشاست. ما با سينما مخالف نيستيم، ما با مركز فحشا مخالفيم. ما با راديو مخالف نيستيم، ما با فحشا مخالفيم. ما با تلويزيون مخالف نيستيم، ما با آن چيزى كه در خدمت اجانب براى عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نيروى انسانى ماست، با آن مخالف هستيم. ما كى مخالفت كرديم با تجدد؟ با مراتب تجدد؟ مظاهر تجدد وقتى كه از اروپا پايش را در شرق گذاشت ـ خصوصا در ايران ـ مركز (عظيمى) كه بايد از آن استفاده تمدن بكنند ما را به توحش كشانده است. سينما يكى از مظاهر تمدن است كه بايد در خدمت اين مردم، در خدمت تربيت اين مردم باشد؛ و شما مى‏دانيد كه جوان هاى ما را اينها به تباهى كشيده‏اند. و همين‌طور ساير اين [مراكز]. ما با اينها در اين جهات مخالف هستيم. اينها به همه معنا خيانت كرده‏اند به مملكت ما.


فرياد از دست شاه و امريكا

و اما نفت ما. تمام نفت ما را به غير دادند! به امريكا و غير از امريكا دادند. آنى كه به امريكا دادند عوض چه گرفتند؟ عوض، يك اسلحه‏هايى براى پايگاه درست كردن براى آقاى امريكا! ما هم نفت داديم و هم پايگاه براى آنها درست كرديم! امريكا با اين حيله، كه اين مرد (1) هم دخالت داشت، با اين حيله نفت را از ما [ربود] و براي خودش در عوض، پايگاه درست كرد. يعنى اسلحه‏هايى آورده اينجا كه ارتش ما نمى‏تواند اين اسلحه را استعمال بكند؛ بايد مستشارهاى آنها باشند، بايد كارشناس هاى آنها باشند. اين هم از ناحيه نفت، كه اين نفت ما را اگر چند سال ديگر ـ خداى نخواسته ـ اين [شخص] عمر پيدا كرده بود، عمر سلطنتى پيدا كرده بود، مخازن نفت ما را تمام كرده بود، زراعتمان را هم كه تمام كرده، اين ملت به كلى ساقط شده بود و بايد عملگى كند براى اغيار. ما كه فرياد مى‏كنيم از دست اين، براى اين است. خون هاى جوان هاى ما براى اين جهات ريخته شده؛ براى اينكه آزادى مى‏خواهيم ما. ما پنجاه سال است كه در اختناق به سر برديم. نه مطبوعات داشتيم، نه راديو صحيح داشتيم، نه تلويزيون صحيح داشتيم؛ نه خطيب مى‏توانست حرف بزند، نه اهل منبر مى‏توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت مى‏توانست آزاد كار خودش را ادامه بدهد؛ نه هيچ يك از اقشار ملت كارشان را مى‏توانستند ادامه بدهند و در زمان ايشان هم همين اختناق به طريق بالاتر باقى است و باقى بود و الان هم باز نيمه حشاشه (2) او كه باقى است، نيمه حشاشه اين اختناق هم باقى است. ما مى‏گوييم كه خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم ـ تمام اينها غير قانونى است و اگر ادامه به اين بدهند، اينها مجرمند و بايد محاكمه بشوند، و ما آنها را محاكمه مى‏كنيم.


تعيين دولت با پشتيبانى ملت

من دولت تعيين مى‏كنم! من تو دهن اين دولت مى‏زنم! من دولت تعيين مى‏كنم! من به پشتيبانى اين ملت دولت تعيين مى‏كنم! من به واسطه اينكه ملت مرا قبول دارد (3)... اين آقا (4) كه خودش هم خودش را قبول ندارد! رفقايش هم قبولش ندارند، ملت هم قبولش ندارد، ارتش هم قبولش ندارد؛ فقط امريكا از اين پشتيبانى كرده و فرستاده، به ارتش دستور داده كه از اين پشتيبانى بكنيد؛ انگليس هم از اين پشتيبانى كرده و گفته است كه بايد از اين پشتيبانى بكنيد. يك نفر آدمى كه نه ملت قبولش دارد، نه هيچ يك از طبقات ملت از هر جا بگوييد قبولش ندارند، بله چند تا از اشرار را دارند كه مى‏آورند توى خيابان ها! از خودشان هست اين اشرار، فرياد هم مى‏كنند، از اين حرف ها هم مى‏زنند. لكن ملت اين است، اين (5) ملت است. مى‏گويد كه در يك مملكت كه دو تا دولت نمى‏شود! خوب، واضح است اين؛ يك مملكت دو تا دولت ندارد لكن دولت غير قانونى بايد برود. تو غير قانونى هستى! دولتى كه ما مى‏گوييم، دولتى است كه متكى به آراى ملت است؛ متكى به حكم خداست. تو بايد يا خدا را انكار كنى يا ملت را! بايد سر جايش بنشيند اين آدم! و يا اينكه به امر امريكا و اينها وادار كند يك دسته‏اى از اشرار، اين ملت را قتل‏عام كند.


هشدار به ملت ايران

ما تا هستيم نمى‏گذاريم اينها سلطه پيدا كنند. ما نمى‏گذاريم دوباره اعاده بشود آن حيثيت سابق و آن ظلم هاى سابق. ما نخواهيم گذاشت كه محمدرضا برگردد. اينها مى‏خواهند او را برگردانند. بيدار باشيد! اى مردم، بيدار باشيد! نقشه دارند مى‏كشند. ستاد درست كرده مردكه (6) در آن جايى كه هستش؛ روابط دارند درست مى‏كنند. مى‏خواهند دوباره ما را برگردانند به آن عهدى كه همه چيزمان اختناق در اختناق باشد، و همه هستى ما به كام امريكا برود. ما نخواهيم گذاشت؛ تا جان داريم نخواهيم گذاشت.

و من از خداى تبارك و تعالى سلامت همه شما را خواستار هستم و من عرض مى‏كنم بر همه ما واجب است كه اين نهضت را ادامه بدهيم تا آن وقتى كه اينها ساقط بشوند؛ و ما به واسطه آراى مردم، مجلس سنا (7) درست بكنيم؛ و دولت اول را ـ دولت دائمى را ـ تعيين بكنيم.


اندرز و اتمام حجت به ارتش

و من بايد يك نصيحت به ارتش بكنم و يك تشكر از يك اركان ارتش، يك قشرهايى از ارتش. اما آن نصيحتى كه مى‏كنم اين است كه ما مى‏خواهيم كه شما مستقل باشيد. ما داريم زحمت مى‏كشيم، ما خون داديم، ما جوان داديم، ما حيثيت و آبرو داديم، مشايخ ما حبس رفتند، زجر كشيدند، مى‏خواهيم كه ارتش ما مستقل باشد. آقاى ارتشبد، شما نمى‏خواهيد، آقاى سرلشكر، شما نمى‏خواهيد مستقل باشيد؟ شما مى‏خواهيد نوكر باشيد؟! من به شما نصيحت مى‏كنم كه بياييد در آغوش ملت؛ همان كه ملت مى‏گويد بگوييد. بگوييد ما بايد مستقل باشيم. ملت مى‏گويد ارتش بايد مستقل باشد، ارتش نبايد زير فرمان مستشارهاى امريكا و اجنبى باشد؛ شما هم بياييد ـ ما براى خاطر شما اين حرف را مى‏زنيم ـ شما هم بياييد براى خاطر خودتان اين حرف را بزنيد، بگوييد: ما مى‏خواهيم مستقل باشيم، ما نمى‏خواهيم اين مستشارها باشند. ما كه اين حرف را مى‏زنيم كه ارتش بايد مستقل باشد، جزاى ما اين است كه بريزيد توى خيابان، خون جوان هاى ما را بريزيد كه چرا مى‏گوييد من بايد مستقل باشم! ما مى‏خواهيم تو آقا باشى.


قدرشناسى از نظاميان پيوسته به ملت

و اما تشكر مى‏كنم از اين قشرهايى كه متصل شدند به ملت. اينها آبروى خودشان را، آبروى كشورشان را، آبروى ملتشان را، اينها حفظ كردند. اين درجه‏دارها، همافرها، افسرهاى نيروى هوايى ـ اينها همه مورد تشكر و تمجيد ما هستند؛ و همين‌طور آنهايى كه در اصفهان و در همدان و در ساير جاها اينها تكليف شرعى، ملى، كشورى خودشان را دانستند و به ملت ملحق شدند و پشتيبانى از نهضت اسلامى ملت كردند. ما از آنها تشكر مى‏كنيم و به اينهايى كه متصل نشدند مى‏گوييم كه متصل بشويد به اينها. اسلام براى شما بهتر از كفر است؛ ملت براى شما بهتر از اجنبى است. ما براى شما مى‏گوييم اين مطلب را، شما هم براى خودتان اين كار را بكنيد. رها بكنيد اين را. خيال نكنيد كه اگر رها كرديد، ما مى‏آييم شما را به دار مى‏زنيم! اين چيزهايى است كه شماها يا كسان ديگر درست كرده‏اند؛ و الا اين همافرها و اين درجه‏دارها و اين افسرها كه آمدند و متصل شدند، ما با كمال عزت و سعادت آنها را حفظ مى‏كنيم. و ما مى‏خواهيم كه مملكت مملكت قوى باشد. ما مى‏خواهيم كه مملكت داراى يك نظام قدرتمند باشد. ما نمى‏خواهيم نظام را به هم بزنيم. ما مى‏خواهيم نظام محفوظ باشد لكن نظام ناشى از ملت در خدمت ملت؛ نه نظامى كه ديگران سرپرستى‏اش بكنند و ديگران فرمان به آن بدهند. مقصود من از مجلس "سنا" مجلس "موسسان" بود نه مجلس سنا. مجلس سنا اصلش يك حرف مزخرفى است! هميشه بوده!



برچسب‌ها: سخن های اما خمینی پس از بازگشت
شنبه نوزدهم بهمن 1392 .:. 1:53 .:. متین معظمی
.:. کدنویسی : وبلاگ اسکین .:. گرافیک : ثامن تم .:.
درباره وبلاگ

باسلام خدمت تمامی بازدید کنندگان گرامی این وبلاگ برای اشنا کردن شمابا تمامی اتفا قات وموضوعات دهه فجر باز شده است
آرشيو مطالب